پرستو



درمان سرطان با سایبرنایف درمان سرطان با سایبرنایف
بیمارستان فوق تخصصی سرطان بیکن در مالزی.درمان موثر تومورهای سرطانی
آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

دل رمیده ما را دخترکم ؛۲۹ دسامبر ۲۰۱۱ ساعت یک دقیقه از ۲ بعد از ظهر گذشته ؛ انیس و مونس شد. 

این پست را در حالی می نویسم که امروز دخترکمان نیکی 19 روزه است. روزها به شتاب می گذرند اما خوشا به این گذار پر از خاطره و عشق و سرخوشی. 

  دخترکمان طبق حساب و کتاب های پزشکی قرار بود 9 ژانویه به دنیا بیاید.  

سپیده دم پنجشنبه 29 دسامبر ساعت 4 و نیم صبح با پاره شدن کیسه آب از خواب پریدم. بلافاصله با ماما تماس گرفتیم که از بخت بلند دخترکم آن شب شیفت مامای ایرانی مهربان و دوست داشتنی؛ نسیم بود. به فاصله نیم ساعت بعد نسیم و همکار هلندی اش در خانه ما بودند. معاینه های اولیه را انجام دادند و بلافاصله منتقل شدم به بیمارستان. مقداری از آب کیسه آب را در بطری جمع کرده بودم که به آزمایشگاه دادند و بعد از جواب آزمایش معلوم شد که واقعا کیسه آب پاره شده و زایمان باید شروع شود. همان روز خواهرم از ایران راهی هلند بود و شوهرم می بایست او را از فرودگاه می آورد. در فاصله بین تزریق سرم فشار به من ؛ شوهرم با مشورت با کادر پزشکی و پرستارها رفت فرودگاه و با خواهرم آمدند یکراست بیمارستان. 

حالا سه عزیز در کنارم بودند که دلگرمی مطبوعی به من می داد. ساعت 10 صبح سرم تمام شد و حالا کم کمک دردهای زایمان می بایست شروع می شدند. از ساعت 12 ظهر دردهای واقعی شروع شدند و دخترک همراهم 1 دقیقه از 2 بعد از ظهر گذشته در میان اشک و شور و شادی ما چشم های عزیزش را به دنیا گشود.

ادامه دارد.............. 

 View Full Size Image

 

 View Full Size Image

نوشته شده در دوشنبه 26 دی ماه سال 1390ساعت 16:28 توسط پرستو نظرات (11)

 

زندان شب یلدا  

چند این شب و خاموشی؟ وقت است که برخیزم
وین آتش خندان را با صبح برانگیزم

گر سوختنم باید افروختنم باید
ای عشق بزن در من کز شعله نپرهیزم

صد دشت شقایق چشم در خون دلم دارد
تا خود به کجا آخر با خاک در آمیزم

چون کوه نشستم من با تاب و تب پنهان
صد زلزله برخیزد آنگاه که برخیزم

برخیزم و بگشایم بند از دل پر آتش
وین سیل گدازان را از سینه فروریزم

چون گریه گلو گیرد از ابر فرو بارم
چون خشم رخ افروزد در صاعقه آویزم

ای سایه ! سحرخیزان دلواپس خورشیدند
زندان شب یلدا بگشایم و بگریزم

 هوشنگ ابتهاج 

 

View Full Size Image

 

 

نوشته شده در پنجشنبه 1 دی ماه سال 1390ساعت 09:44 توسط پرستو نظرات (4)

 مادر و دختر روز ها را شمردیم تا برسیم به 8 دسامبر 2011 که برای ما دو تا یعنی شروع مرخصی زایمان و شروع یک دوره پر از هیجان به سر آمدن لحظه دیدار.  

سرخوشی امروزم را ستاره نازنین با سرزدن به اینجا ویادکردن از من در پستش ماندگار کرد. 

ستاره عزیز برای خودت و دو جوانه عشقی که در دلت روییده روزهای پر از عطر خوش زندگی و آرامش آرزومندیم.

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه 17 آذر ماه سال 1390ساعت 21:58 توسط پرستو نظرات (3)


Design By : Pichak